خرید بک لینک

یه افسانه تو زادگاه منه که جالبه....

میگن عام کوردلی(عمو کردعلی) تو چله زمستون دید نو عروسش بدجور تو سرمای خونه داره بخودش میلرزه و نگاه مبهوت یخ زدش تازه دامادو برا نداشتن هیزم تو خونه سرزنش میکنه و .....تصمیم میگیره برخلاف اصرار خانم به نرفتن به جنگل باوجود برف و کولاک شدید بره و کمی هیزم بیاره....خلاصه میره و سه روز میشه ازش خبری نمیشه تا اینکه مردم راه میا فتن میرن دنبالش و هرچی میگردن پیداش نمیکنن.نوعروس بیقرار و ملتمسانه از مردم میخواد باز برن دنبالش .تااینکه شب میشه و نوعروس پتو بخود پیچیده رو پشت بام خونه یه نور ضعیفی میبینه تو برفا کورسو میزنه میاد بره شوهرشو پیداکنه مردم نمیذارن .....وقتی صبح میشه میرن دنبال اون نور به ظاهر خیالی که تو توهم عروس بوده میگردن میبینن عام کوردلی کنار اندک هیزمی که جمع کرده و نتونسته از بیرمقی با خودش بیاره خونه از ترس گرگها اتیش روشن کرده ولی پای اتیش با خیال عروسش از سرما یخ زده.....

حالا مردم روستای ما سالهاست روز سیزده بدر میرن همونجا و روی برفها عروس وداماد درست میکنند و قصه عام کوردلی رو با شعر زمزمه میکنند و به تفریح و پایکوبی میپردازند.سعی کردم عکس این داستان رو که توی موزه قلعه سردار محتشم بصورت مجسمه ساختند رو براتون بیارم اینجا....

برچسب: کوردلی, نویسنده: الینا امیری تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 2:41

صفحه بندی