
یه افسانه تو زادگاه منه که جالبه.... میگن عام کوردلی(عمو کردعلی) تو چله زمستون دید نو عروسش بدجور تو سرمای خونه داره بخودش میلرزه و نگاه مبهوت یخ زدش تازه دامادو برا نداشتن هیزم تو خونه سرزنش میکنه و .....تصمیم میگیره برخلاف اصرار خانم به نرفتن به جنگل باوجود برف و کولاک شدید بره و کمی هیزم بیاره....خلاصه میره و سه روز میشه ازش خبری نمیشه تا اینکه مردم راه میا فتن میرن دنبالش و هرچی میگردن پیداش ...
ادامه مطلب